دیوار بابل نیز فروریخت



داستان اینچنین پیش می رود؛ در گذشته حاکم بابل سعی می کرد برج بلندی بسازد تا قدش به آسمان برسد تا در جایگاه خدا دیده شود. خدا از غرور و خودپرستی او خشمگین شد. از آنجا که راههای خدا بسیار متفاوت است، او می خواست مردم بابل که فقط به یک زبان صحبت می کردند، بلافاصله به زبان های مختلف صحبت کنند و آن را در سراسر جهان گسترش دهند. از آنجا که با گسترش زبان، هیچ راهی برای ارتباط و سخنرانی بین گروه‌های اجتماعی و والیان وجود نداشت، حکومت بابل دچار هرج و مرج شد.

اما در این داستان درس های زیادی وجود دارد که مهم ترین آنها این است که سقوط شر، سقوط پایه ها در ذهن انسان است نه در دنیای فیزیک. اولی قبل از دومی اتفاق می افتد.

ثانیاً این که مردم یک ملت در دنیا پراکنده شده اند، نشانه خوبی نیست.

سوم، تاریخ درس خوبی است، اما کسانی که باید آن را یاد بگیرند، آن را نمی آموزند.

چهارم، در داستان فوق درس های زیادی وجود دارد که می توانید آنها را کشف کنید.

منبع – صفحه تلفن دکتر محمد طبیبیان